تبليغاتX

دوستاشتنی ها
» افراد آنلاین : 500
» بازدید امروز : 10000
» بازدید دیروز : 9958
» هفته گذشته : 545449
» ماه گذشته : 998878787
» سال گذشته : 33352114
» کل بازدید : 54545987
امار وبلاگ


دوستاشتنی ها

***شاد باشید همواره به یاد خدا باشید***

این هم عکس قیافه گوشی من!!!

نوشته شده در سه شنبه 1390/10/06ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط زكريا| |

سلام.

دنیای مجازی بدرود...

نوشته شده در یکشنبه 1390/06/27ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط زكريا| |

 سلام به فلورای گرامی از این که به بنده سرزدید و منو

قابل دونستید و نظر دادید ممنونم خلاصه دست شما درد

نکنه.همیشه موفّق و پیروز باشید انشاءالله.


هرجا هستید سلامت باشید انشاءالله.


دیگه حرفی برای گفتن ندارم حرف آخر خوش باش با خدا باش...

نوشته شده در سه شنبه 1390/05/25ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط زكريا| |

http://www.mashhadia.ir/news/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%ae%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9
نوشته شده در شنبه 1390/05/15ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط زكريا| |

سلام ب همگی.

برای دانلود سریال های ماه رمضان به این سایت

سربزنید..

http://harelskaat.mihanblog.com/


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط زكريا| |

زن برای اولین بار بود که پایش را در خانه مرد می گذاشت.

زن گفت:چه بوی خوبی میاد؟

مرد گفت:این بو،بوی اولین عشقمه،عشق گذشته.

زن با خود اندیشید،عطر اولین عشق ماندگار تر است یا ...

او هر روز خود و خانه را معطر می کرد اما عطر اولین عشق چیز دیگر بود.........

نوشته شده در شنبه 1390/05/01ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط زكريا| |

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم/حالا یک بار از شهر می رویم …/یک بار از دیار …یک بار از یاد…یک بار از دل …و یک بار از دست


***سلام ب همه دوستای خوب ذکریا بعد از چندماه برگشت دوباره***

نوشته شده در جمعه 1390/04/31ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط زكريا| |


سلام ب همگی دوستان.سال نو و جدید و نوروز تازه و قشنگ بر همگی مبارک.

و در یک کلام(((عید همگی مبارک)))


یاعلی همگی......................

نوشته شده در دوشنبه 1389/12/23ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط زكريا| |

سلام ب همگی دوستان.

من با عرض معذرت فعلا دیگه آپ نمیکنم.

اگه دوستاشتید نظر بدید اگه هم دوست نداشتید نظر ندید.

اگه جواب نظر های شما رو ندادم شرمنده ببخشید.

ممنون..فعلا.....

یاعلی......

همگی در پناه حّق........

نوشته شده در پنجشنبه 1389/12/12ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط زكريا| |

نوشته شده در دوشنبه 1389/11/25ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط زكريا| |

شهادت یازدهمین گل یاس امامت و ولایت حضرت امام حسن عسکری(ع)تسلیت باد
نوشته شده در شنبه 1389/11/23ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط زكريا| |

پیروزی شکوهمنده انقلاب اسلامی مبارک و گرامی باد........

نوشته شده در پنجشنبه 1389/11/21ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط زكريا| |

سلام به همگی هر کی جواب داد مغز فعاّلی داره:


(آخر زندگی) چیه؟!؟؟


همگی به این پست جواب خودتونو بگید و اگه جواب نظر های شما رو ندادم منو بخشید.

منتظرم.

یاعلی.......

نوشته شده در سه شنبه 1389/11/19ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط زكريا| |

نمی نویسم , چون می دانم هیچ گاه

نوشته هایم را نمی خوانی!


حرف نمی زنم , چون می دانم هیچ گاه

 حرف هایم را نمی فهمی!


نگاهت نمی کنم , چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی!


صدایت نمی زنم , زیرا اشک های من

 برای تو بی فایده است!

 
فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی

من دیوانه ام...

نوشته شده در پنجشنبه 1389/11/14ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط زكريا| |


اربعین حسینی بر عموم مسلمین جهان تسلیت باد

نوشته شده در دوشنبه 1389/11/04ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط زكريا| |

جوابش اینه که:

می دونی 721یعنی چی؟؟؟یعنی اینکه بین 7آسمان و 2

دنیا،1را دوست دارم


اونم یکی هست دیگه...........

نوشته شده در شنبه 1389/11/02ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط زكريا| |

کی میدونه 721یعنی چی؟!؟؟


من این عدد رو دوست دارم.


حالا کی میدونه یعنی چی؟!؟؟

هرکی خواست جواب بده خصوصی بده.


نوشته شده در جمعه 1389/11/01ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط زكريا| |

n84vvzk6yr2z5qkvavf.jpg

سرپرست گارگاه جناب آقای کریمی.

نوشته شده در یکشنبه 1389/10/26ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط زكريا| |

رفتار من در امتحانات ترم اول دی89

در طول ترم                     

سه روز مانده به امتحان 

دو روز مانده به امتحان     

شب امتحان                       

یک ساعت مانده به امتحان    

سر جلسه امتحان               

هنگام خروج از جلسه امتحان

یک هفته بعد از امتحان      

نوشته شده در سه شنبه 1389/10/21ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط زكريا| |

4n5ch6n9g52uihojnq.jpg


نوشته شده در دوشنبه 1389/10/20ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط زكريا| |



سلام دوستان هر کی خواستADSLبخره فقط رُزنت حرف نداره از 20نمره 20 میگیره........اِمتحانش کن ضرر نمیکنی...........

نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/16ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط زكريا| |

تقدیم به کسی که خوش میدونه کیه!!!!!!!!!!!!!1
نوشته شده در جمعه 1389/10/10ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط زكريا| |

*******حضرت مسیح جان تولّدت مبارک*******

نوشته شده در جمعه 1389/10/10ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط زكريا| |

سلام دوستای گلم میخوام داستان باحال امشبو بگم:

رفتم مسجد و بعد از مسجد که نماز تموم شد اومدم بیرون جلوی در

مسجد با بچه ها تکو تعریف (البتّه این کار هرشب ما هست)خلاصه

داشتیم میگوفتیمو میخندیدیم که یکی از بچه ها اومد که وسایل ساندویج

به همراه داشت نمی دونستم که نقسه شومی داره به هوای اینکه بره

دستشویی رفت پشت در قایم شد و یه دونه تنتی انداخت جلوی پای ما

من هم که گرم صحبت کردن بودن وقتی تنتی ترکید کمکی ترسیدم و

دیدم یه تنتی دیگه داره بهش گفتم مرتضی اینو جیب قلعه نویی بندازیم

خلاصه تنتی رو روشن کردیم انداختیم جیب قلعه نویی وقتی فهمید حُل

شد اگه بدونیند که چه جوری از جیبش میخواست دربیاره تنتی رو از خنده

روده بر میشید خلاصه دید نمیتونه کاری بکنه ولش کرد سرشو گرفت اون

طرف و تنتی منفجر شد و جیب سویشرتش پاره شد.بعد از اینکه تنتیه

منفجر شد به این کارش خندیدم که میخواست تنتیه رو از جیبش

دربیاره.این قدر دم مسجد شلوغ کردیم که هیت امناء مسجد به ما گیر داد

ما هم از خجالت جیم فنگ زدیم و به داخل پارک رفتیم.داخل پارک از  دل

قلعه نویی که این کارو کردیم در اوردیم خودش هم به این شوخی و این

کارش میخندید.

بعد یک ساعت بعد به من اس داد گفت:(امشب بگیر بگیره ها اوجش11به

بعده)بعد زنگ زد و گفتم قضیه چیه گفت الکی گفتم میخواستم بخندیم.

این بود داستان بروبچ ما.................

نوشته شده در جمعه 1389/10/10ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط زكريا| |


4ydh8674sqtkbs3mom5j.jpg

وسطی که خودمم زکریا..پیراهن سفیده بیا تو کیف کن مهدی عزیز و کت مشکیه کانسه محمد

نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/09ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط زكريا| |

نوشته شده در چهارشنبه 1389/10/08ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط زكريا| |

سلام آقا کامبیز از اینکه نظر دادی ممنونم.ولی فقط

آدرس وبلاگ نذاشتی مجبورم اینطوری به شما نظر بدم.

آدرس وبلاگ خودتو بده تا برات توضیح بدم.

نوشته شده در سه شنبه 1389/10/07ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط زكريا| |

c1r3w8yhlba4q2zon7.jpg

سلام.پیراهن سبزه خودمم:زکریا..پیراهن مشکیه:علیرضا هست.و بقیه هم که بچه های کلاسمونن.

نوشته شده در دوشنبه 1389/10/06ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط زكريا| |

nza6ahigepwrp2wxkipe.jpg

زنگ ادبیات.دبیر محترم جناب آقای حسنی.

نوشته شده در دوشنبه 1389/10/06ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط زكريا| |

سلام.من خداروشکر مشکلم حل شد.

از بچه هایی که دعا کردن واقعا از صمیم قلب از اونها متشکرم.

باتشکر:زکریا

نوشته شده در یکشنبه 1389/10/05ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط زكريا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ